دختر خوشگل ۲ ساله ام

عزیز مامان به همین زودی ۲ سال گذشت .روز ۷ آذر ۸۹ هرگز از یادم نمیره .تمام مدت روز اتفاقات برام زنده میشدن .انگار همین الان رفتم بیمارستان .همین دکتر گفته وقت زایمانته .خدایا انگار اون استرس دوباره توی وجودم جون گرفت .لحظی لحظش برام دوباره اتفاق افتاد .خدا رو شکر میکنم که تو عزیزترینم رو برام نگه داشت .گل خوشگل من خیلی تغییر کردی .کلا اگر بخوام برات بگم هیچ شباهتی به ۱ سالگیت نداری .خدا رو شکر همه چیز رو به پیشرفته .خدایا ممنونم که ما رو میبینی .این روزها رو برامون نگه دار. جدیدا بیشتر باهم مکالمه داریم .البته بیشتر خودم میفهمم چی میگی و متاسفانه توی جمع حرفی یا آواسازی نداری .میشه بگی چرا؟!

تولد امسالت رو روز ۹ ام (پنج شنبه ) گرفتیم با یه تولد کوچولو رفتیم به استقبال سال جدید زندگی دخترمون .از چند روز قبلش برات میگفتم که جریان چیه و تولدته و تو هم تا اسم تولد میومد و شعشو میخوندم ذوق میکردی و میخندیدی.خیلی توی روز تولد خوشحال بودی و برای خودت کلی ذوق کردی و دست زدی .امیدوارم سال دیگه بتونی خودت شعر تولدتو بخونی عزیز دلم .به امید خدا .

خلاصه اینکه ساعت ۹ خوابت گرفت و سر شام نیم ساعت خوابیدی و بعدش بیدار شدی و طبق معمول تا مهمونا رو راهی خونشون نکردی ،نخوابیدی.

عزیز مامان خیلی دوستت دارم .امیدوارم هر روز بالنده تر باشی و در حال پیشرفت ببینمت .خدای خوب و مهربون صدای همه ما رو میشنوه .

تولدت مبارک عزیزم .دختر کوچولوی ۲ ساله.