دخمل ما تمیزه ....خیلی خیلی عزیزه

دخملی من گل خوشگلم

امروز رفتم کلی تو سایت گشتم ببینم چطوری میشه شما رو راه انداخت به یه نتایجی رسیدم ولی باید خودت بخوای که متاسفانه تو دوست نداری چهار دست و پا بری ولی سینه خیز میری با کلی غر کلا از روی شکم موندن بیزاری که اونم تقصیره منه که روی شکم نذاشتم بمونی چون نی نی گولو بودی هی بالا میاوردی.

خلاصه که ما در حال تعلیم به شما هستیم که دستت قوی بشه ...گلم اگر یه روز من و بابا پیر شدیم یادت نره من خیلی دستت رو گرفتم خیلی سعی کردم تا تو راه بری تو هم دست منو باباتو بگیر ....

یه روز اگر پیر بودیم و حوصله نداشتیم بدون تو وقتی بی تاب بودی همش خودتو پرت میکردی به عقب و من همیشه پشت سرت بودم تا سر کوچولوت زمین نخوره

اگر یه روز بد غذا خوردیم و دندونامون صدا داد توی سن بالا تو بدون که من همیشه پیشت بودم که نکنه یه تیکه غذا بپه توی گلوت و حتی برای جویدن هم مادرا مواظب بچه هاشون هستن.

خلاصه که توی اون ۹ ماه خدا کاری میکنه با آدمیزاد که روحش هم آماده بشه وگرنه کی اینهمه وقت میذاره برای یه بچه غیر از مادر و بعدش پدر .

ناشکری نمیکنم ولی منتظر لحظه ای هستم که بیم توی اتاق و بینم دستت رو گرفتی و بلند شدی ....

تولدت نزدیکه یاد پارسال میوفتم که تو این روزا چه حالی داشتم همش میگفتم نی نی چه شکلیه؟ کی میاد به دنیا ...از اول همه چیز تو با بقیه فرق داشت اینه که زیاد نباید سورپرایز شد چون تو مدل خودتو داری .نمیدونم برای تولدت چه کنم هنوز برناممون معلوم نیست ....الان که دارم تایپ میکنم عین فشفشه با روروئک داری همه جا میری .

عاشقتمممممممممممممممممممممممم

پی نوشت : دوست عزیزی که میخواستی اسم دخترت رو آرنیکا بگذاری با همون اسپلی که نوشتی منم توی پاسپورت دخترم اسمشو ثبت کردم ..مشکلی نداره . 

10 ماهه شدی

گل ناز مامان

به همین زودی ۱۰ ماه گذشت ...۷/۷/۹۰ با دوستای کوچولوت توی پارک مادران قرار گذاشته بودیم و خیلی خوش گذشت .اولش هم خوابت میومد هم گرسنه بودی من تاحالا گریه تو رو با این شدت ندیده بودم ولی بعدش خوابیدی و خوش اخلاق شدی .

عزیز مامان زیاد توی روز خواب نداری و این منو اذیت میکنه چون خسته میشم خیلی بعضی وقتها حال هیچ کاری رو ندارم .کم کم داری بزرگ میشی و من اینو حس میکنم .حتما در آینده دلم برای این روزات تنگ میشه ...گذر زمان رو حس میکنم .

جمعه برای اولین بار رفتی توی زمین بازی بچه ها و سوار سرسره کوچولو اسب های فنری شدی کلی هم ذوق کردی .هی اشاره میکری به همه چیز ....عاشقتم

بالاخره رفتیم آتلیه

جیگر مامان که الان لالا کردی....

هفته پیش یعنی شنبه ۲۶ شهریور سینه خیز رفتی میدونم دیره  و زیاد خوشت نمیاد اما برای کنترل تلوزیون حاضری هر کاری بکنی ....هنوز سرعتت زیاد نشده ولی میتونی بری ....روروئک سواریتم خوب شده و من همش دنبالتم فسقلی .کلا داری شیطون میشی مامان بابا میگی بای بای میکنی ولی هر موقع دلت میخواد !چند روز بود شبها با جیغ بلند میشدی از خواب چون ۲ تا دندون فسقلی دیگه جوونه زدن فکر کنم چند وقت دیگه بیرون بیان و دیده بشن .فسقلی حسابی بازیگوش شدی .

امروز رفتیم آتلیه ...خوب بود همکاری کردی مخصوصا اولش تازه هم اول کار شیر خواستی هم پی پی کردی!فکرشو بکن یه عالمه بار و بندیل هم من داشتم از عروسک و لباس که تو باهاشون عکس بگیری خلاصه آخر سر دیگه کلافه شدی بودی و اصلا نمیخندی...امیدوارم عکسات خوب بشن .

عشق کوچولو دوستت داریم