دختر 35 هفته ای مامان

آرنیکا جونم ....دیگه دل مامان  بابا حسابی به تاپ تاپ افتاده و شمارش معکوس کم کم شروع شده ....احتمالا روز ۲۱ آذر برای سزارین باید برم بیمارستان .هنوز باورم نمیشه که دارم مامان میشم ....تغییر بزرگیه برای من و بابات .ما خیلی منتظرتیم .تازه من یه کوچولو هم میترسم.....

انشالا که به سلامتی به دنیا بیای .ما همش برای سلامتیت دعا میکنیم .

خدایا یه فرزند سالم و صالح به ما عطا کن.انشالا که قدمت برای همه ما خیر باشه.

شعر کودکانه  بابا برای آرنیکا ....

تو اومدی تو خونمون

نشستی تو رو جونمون

با اون دو پای کوچیکت

قدم زدی رو چشمامون

با اون نگاه خوشگلت

بهار کردی خزونمون

با این همه ناز و ادات

شیرین شده زندگیمون

آهای آهای دختر من

تویی تویی عزیز من

تویی تویی نگار من

شمع شبای تار من

دختر ما آرنیکا

زیبای نیک آریا

(شعرش مثل شعرهای کتاب داداشیه)

sf8g0z186qq8gvg1l1y.jpg jom9rw1ygdha61w88bo.jpg i5blbul23y8lkh7zpd9.jpg e65gqk8bua88iipshc0.jpg ob1wfnxj7ofob7h24g5t.jpg zbaajjh2qqwszapvdxcs.jpg fsx3utcobbe8m7020pv.jpg oi2sxmltfiutjsmlqpe8.jpg oeu8534w19hq2h8lj4.jpg 0ndgo3t6f3ln9slx2ggn.jpg qyeexq2o4gqc7nq3gpvd.jpg da17wepdc40rflpm7c9.jpg dlixdyrkvw0dm4ztpybo.jpg 5bvrsqy67euz4iq2jwia.jpg

سیسمونی

gif animation creator
Gif animation creator

دختر کوچولو و اسمش

سلام دختری نازنازی مامان

فسقلی این اسم شما هم جریانات داره .اولش بابات میگفت صبا خیلی قشنگه حتی شعر هم برای اسم صبا گفت بعدش بابا بزرگت گفت این اسم مرد هم هست اینه که این اسم از لیست خط خورد بعدش شما شدی دریا خانم اما ظاهرا کسی استقبال نکرد .من و بابات این اسم رو دوست داشتیم اما مامان جانت خوشش نیامد بابایی هم زیاد دوست نداشت این اسم رو .خلاصه من بعد از کلی توی سایت ها اسم گشتن چند تا اسم پارسی پیدا کردم.....آروشا -آریستاـآرنیکا-آرشیدا-ملینا -ویانا که همه هز جمله من و بابات از اسم آرنیکا خوشمون آمد دختر گلم توی ۷ ماهگی که توی شکم مامانش بود به طور قطعی شد آرنیکا خانم :) یعنی آریایی نیک سرشت یه جا هم نوشته آریایی زیبا

آر=آریایی+نیک +ا (علامت مونث در فارسی)

 

خرید سیسمونی4/7/89

نی نی کوچولوی مامان ،چند روزه همش به خاطر تو میریم خیابون بهار برات تمام خرده ریز ها رو خریدیم .یه مقدار هم لباس خریدیم .یه لباس داری شکل هندونه اینقدر نازه که نگو..دیشب بالاخره کالسکه مارک گراکو با رنگ سبز پیدا کردیم نمیدونی چقدر گشتیم تا اینو پیدا کردیم .همه جا مگفتن که تموم شده .کالسکه کریر و ساک حمل و تخت پارک و صندلی غذا خریدیم.تخت و کمدت رو هم مدل زنبور . گل با رنگ سبز و نارنجی سفارش دادیم.اینقدر وسایت ناز ازیه که نگو .بابات همش دلش میخواد برای تو عروسک بخره .میره  میاد یه عروسک پشمالو همراهشه:)

 

ما یه دخملی داریم...........

امروز رفتیم با بابات سونوگرافی خدا رو شکر که سالم بودی.یه دختر کوچولو.ما امروز فهمیدیم که یه دختر کوچولو داریم.انشالا که قدمت خیر باشه.اسم شما یا دریاست یا آرنیکا.البته ما دوست داریم اسم تورو بگذاریم دریا یعنی از قبل دوست داشتیم اگر دختر داریم اسمش دریا باشه .نمیدونی بابات چه ذوقی کرد و برای من و شما یه گل صورتی ناز با روبان صورتی آورد  









21/5/89 اولین تکون نی نی

خوشگل مامان چقدر زیبا بود لحظه ای که اولی تکون رو خوردی .من نشسته بودم روبروی تلوزیون بعد از اینکه برای سلامتی شما قرآن خونده بودم که دیدم به مامان داری لگد میزنی .زود باباتو صدا کردم .عشق مامان خیلی لحظی زیبایی یود لحظه حرکت کردنت ............واقعا قدرت خداست حضور یک موجد دیگه در وجو انسان.......

سالگرد ازدواج

فسقلی مامان میدونم که الان دیره که دارم مطالب قدیمی رو برات تایپ میکنم اما بدون که تو شیطون کو چولو گرمای دیگه ای به ۴ امین سالگرد ازدواج ما دادی .باورم نمیشه امسال عید یه گل خوشبو سر سفره هفت سین داریمم .من و بابات حسابی منتظرتیم و کم کم داریم شروع میکنیم به خرید های شما .البته مامانی رو هم میبریم اما چون پاهاش درد میکنه بیشتر خودمون میریم

وقتی نی نی 13 هفته ای بود.........

توی این روز خوب من و بابا  رفتیم سونوگرافی و نی نی خوشگلمون رو دیدیم.نی نی جونمون خیلی ناز بود و تکون میخورد.من و بابا صدای قلبت رو برای اولین بار شنیدیم.اینقدر خوشگل بودی که نگو .از دکتر پرسیدیم نی نی ما چیه ......بهمون نگفت و گفت زوده هنوز معلوم نیست.

وقتی فسقلی مامان یک رویان 3-4 هفته ای بود.....

نی نی ناز و کوچولو.....بار اول ۱۸ فروردین ۱۳۸۹ رفتم آزمایش و جوابم منفی بود.هرگز یادم نمیره داشتیم میرفتیم رستوران  که به آزمایشگاه زنگ زدم اشک توی چشمام حلقه زد با اینکه قبل از اون اصلا منتظر بچه نبودیم.روز ۲۸ ام دوباره آزمایش دادم ..........هورا .....از سر کار به آزمایشگاه زنگ زدم .نمیدونی بابات از ذوقش چه کار میکرد .بعد با بابات رفتیم برای خودمون به افتخار شما شیرینی خریدیم ............................فسقلی خوب خودتو قایم کرده بودیا....وقتی دیدی مامان غصه خورده خودتو نشون دادی....تازه به مامان جان وبابا جانو عمو   مامانی و بابایی و خاله هم زنگ زدیم .دیگه کسی نبود که بهش خبر بدیمآخه فسقلی تو راهه......