نگرانی در حد تیم ملی
دختر عزیزم
لطفا بزار یه آب خوش از گلوی من بره پایین ...داشتم از آرامش لذت میبردم که باز افتادم در دیگ نگرانی!اونم چه نگرانی ! عزیزم توی عید کلی باهات کار کردم که میفتی با سر نری تو زمین و اشیا رو بگیری و بلند بشی ولی نشد .....راه رفتنت خوبه ولی برای همین بردمت پیش فوق تخصص اعصاب کودکان ....بماند که از صبحش منو کشتی و من حکم جنازه رو دارم !آخه کی باورش میشه تو اینقدر بفهمی! خلاصه با بررسی دکتر گفت احتمالا عضلات زانوت ضعف داره یا اعصابش برای همین شما ۴ دست و پا نکردی ..بمیرم برات که همه میگفتن تنبله و تو مشکلی داشتی ....باید فردا بریم کلی آزمایش بدیم بعدشم نوار عضلانی از پاهات بگیرن ....که اگر اینا نبود بعدش ام آرآی بدی ...گفت احتمال زیاد از مغزت نیست ...خدایا دارم میمیرم ...دلم شده رختشورخونه سرم داره میترکه ..نمیدونی تو مطب چه به من گذشت و طفلی بچه ها و خونواده هاشون ....ای خدا سلامتی باشه بقیشو بی خیال! چه بچه های گلی که اصلا فکرشو نمیکردی صرع یا بیماری های سخت داشتن ...خدایا شفا بده ...ای خدا هر چی مینویسم باز دلم خونه .....با اینکه پوستم کمی کلفت شده!!!!!!!!!!!!!! و مثل اوایل از ابتدا شروع به گریه زاری نمیکنم ولی نمیدونی چه حالی دارم ...احتمالا باید بریم کار درمانی ....حالا تا فردا بشه و بعد جواب رو که گرفتیم ببریم مطب ....
شاید بزرگ که بشی به حرفهای من بخندی ولی بدون که مادر شدن خیلی سخته خیلی .
خدایا ازت کمک میخوام. دستمو بگیر ....