شکایت نامه ....
دختر نازنیننم
وقتی آمدم این مطالب رو بنویسم موندم که عنوانش رو چی بگذارم ...
تو از امروز با سرعت غلت میزنی و به هدفت میرسی تا قبل از این یواش تر این کارو میکردی ..دندونای بالا و پایینت داره در میاد .ولی بالا یی دیگه کاملا محسوسه .....نمیدونم چا بهطور کامل بیرون نیامده.
غذا هم تقریبا همه چیزایی که بهت دادم دوست داری ولی همچنان برنج بهت نمیسازه تخم مرغ هم تنهایی دویت نداری حالت بهم میخوره از مزه اش.
سوپ رو بیشتر از همه دوست داری. با کلمه ب خیلی چیزا میسازی مثل بابا یا به به ....بووووووو ...که بو رو وقتی میگی که گرسنه ای .زیاد از روی شکم موندن خوشت نمیاد نمیدونم چطور میخوای چهار دست و پا بری.
و اما هوای دل من .....
چند روز گرفته بود خیلی بدجور هم گرفته بود ...دلم میسوخت که چرا این حرفها رو به تو میزنن ....تو مثل یه عروسک کوچولویی چطور ممکنه کسی مقایست کنه با کشتی گیرهای ژاپنی که کوه چربی هستن ....وقتی فقط لپای با نمکت بزرگن و تنت مثل جوجه هست .چرا یه سری که اسمشونو دوست ندارم ببرم هر بار از تو صحبت میکنن جای تعریف از زیبایی و ساکت بودنتو شیرینیت همش میگن چاق نباشه نکنه چاق بشه بعدا. آخه بچه ۸ ماهه چاقی داره؟!!!!!!میشه بهش غذا نداد؟واقعا چی بگم ..وظیفه من هست که ازت حمایت کنم ...لپای خوشگلت باعث میشه این حرفو بزنن یعنی چی واقعا .....مرغ پخته هم از این حرفها خندش میگیره!!!!!!
مقایسه تا کی ؟ چه اهمیت داره کی چه زمان راه افتاده یا حرف زده مگه این کارا تجزیه اتمه یا توشتن فرمول جدید تو فیزیک که مهم باشه ...از زمان خلقت حضرت آدم تا بوده همین بوده .
حیف نیست فقط تلاش کنیم یه چیزی رو پیدا کنیم تا درخت کینه رو توی دل همدیگه بکاریم تا زمانی که میشه خوب بود انسان بود و زندگی کرد و لذت برد؟!
برای من مهم نیست که کی چی میگه من کار درست رو برات انجام میدن حتی اگر تمام دنیا مخالف من باشن .