اولین مسافرت 3 نفره
با اینکه اسهال شده بودی و جواب آزمایشات نشون میداد که خدا رو شکر میکروبی نیست ولی من حابی ذهنم درگیر بود و همش میگفتم ای کاش نمیومدیم شیراز ولی چاره ای نبود ....خدایی سفر با بچه فقط باید بی برنامه باشه....
تو خیلی دختر ماهی بودی و کلی به مامان و بابا حال دادی کل مدت پرواز رفت و برگشت هم خوابیدی ...ولی تا برسیم به هتل این اسهال نامرد پاهاتو قرمز کرد و کلی درد داشتی ..الهی بمیرم برات ولی مامان با پماد و ۱۰۰۰ تا چیزی که از تهران برات رده بود تا صبح فردا مشکل رو حل کرد تا صبح با بابات ۱۰۰۰ مرتبه گفتیم بریم تخت جمشید ...نریم....ولی رفتی تو هم کلی حال کردی اما زیاد نتونستیم جایی رو ببینیم میترسیدم آفتاب اذیتت کنه یا گرمازده بشی.
مسافرت با نی نی فرق داره دیگه همش درگیر سرما گرمایی ....
من که مامانتم هلاک شدم ...طفلکی تو که دیگه موقع برگشت خسته شده بودی .خلاصه مامان جون توی شیراز کلی همه ازت تعریف کردن که چه بچه ساکتی اما خبر ندارن تو عاشق ددری و توی خونه حسابی منو بابا رو با جیغات شرمنده میکنی:)
یکشنبه دوباره رفتیم دکتر .....فعلا بهتری ولی من جون به لب شدم....
وقتی ۱۸ ساله بودن فکر میکردم مهمترین اتفاق زندگی یعنی کنکور ....وقتی ۲۴ ساله شدم فهمیدم کنکور زیاد مهم نبوده و الان مراسم عروسیم و ازدواجم با پدرت مهمه ....بعدش کارم مهم شد و اینکه کار پیدا کنم و تجربه کاری داشته باشم ....بعدش بچه و سالم بودن و دوران بارداری ....حالا هم که گل زیبای آرنیکا آمده تو زندگیمون و سلامتی و بزرگ شدن شما به نحو احسنت مهمه ....ولی میدونی توی این ۲ هفته گذشته پی پی جزء لاینفک زندگی ما بوده! مکالمه ما همش حول این مطلب میگشته![]()
و اینک اولین های دخملی ام.......
۱۸ بهمن ۸۹ اولین سر و صدا ها و ساخت اصوات
۶ اردیبهشت اولین غذای کمکی که چه حالی هم کردی باهاش ولی چون مریض شدی دیگه بهت غذا ندادم.
۱۷ اردیبهشت اولین غلت زدن کامل و بدون کمک
۲۳ اردیبهشت دست میندازی دور گردن مامان!منم عشق میکنم
دستاتو نگاه میکنی و کلی حال میکنی ..یاد گرفتی شصتت رو بخوری
علاقه های دخترم:
دخترم عاشق بیبی انیشتن و تلوزیون هست ....
علاقه زیادی به استفاده از دست هاش و پتوش داره
خوردن دست اونم ۲ تایی ....کلا در هر حالتی داری دستت رو میخوری !