نگرانم ....
دختر نیک سرشت آریایی من ....
نگرانتم ....کار مادرا نگرانیه ....۳ روزه اسهال شدی .از ساعت ۴ صبح تا الان بیدارم که بابات از بیمارستان جواب آزمایشت رو بیاره.من دارم دعا میکنم که چیزی نباشه.با کلی ذوق و شوق قراره فردا ببریمت شیراز شهری که خیلی با اسم خودت غریبه نیست شهر آریایی ها ....خدایا یه بار دیگه کمکم کن.
آخه چرا الان و چرا توی این موقعیت ....کلافه اک ...خسته ام و خوابم میاد ....احساسات متضاد زیادی دارم ....
کلمات شب-بیمارستان آتیه -آزمایشگاه -اسهال -شیراز -خواب توی سرم دور میزنن.
حتما فردا میریم حتما بهمون خوش میگذره حتما مسافرت زیبایی میشه ....خدایا فقط صدات میکنم ....صدامو میشنوی ....قربون بزرگیت بشم جوابمو بده.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 5:51 توسط مامان
|