دختر گل مامان سه هفته پیش مثل امروز به دنیا آمدی....زمان خیلی زود میگذره ....اما میگذره....چیزهای بد مثل چیزای خوب یه روزی تموم میشن و خوبی دنیا هم همینه.همونطوری که شبای مسافرتی که خیلی منتظرشیم میگذره شبای سخت هم میگذره....

من خوشحالم که تو در کنار ما هستی ....شبا گاهی نمیخوابی ...من هر 2 ساعت بیدارت میکنم که شیر بخوری...هنوز بابات میترسه بغلت کنه چون تو خیلی کوچولویی....روز جمعه توی گوش کوچولوت اذان گفت و اون اولین بار بود که رفتی بغل بابا....خودش میگه وقتی رفتی توی بغلش دیگه بغل من نمیای آخه دختر باباییه.

بابا مسئول گرفتن عکس از شماست :)چون من اینقدر خسته ام که به این کارا نمیرسم ....خلاصه که دخملی به قول بابام که همیشه میگفت یه روز مادر میشی و میفهمی چه زحمتی برات کشیده شده....تو هم یه روزی مادر میشی و میفهمی من این روزا چی میگفتم....فسقلی ما عاشقتیم....انشالا همیشه سالم و صالح باشی این دعای من برای همه بچه هاست.